۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ : در خسته ترین حالت ممکن خودم هستم!

هر روزی از بهار که میگذره، از عمرم که کم میشه حس میکنم یک روز دارم عقب میوفتم و نیاز دارم بیشتر بدوم و بیشتر تلاش کنم.
امروز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ هست و هوای اصفهان بسیار خوبه، همه چیز به یک هوای بهاری اردیبهشتی میخوره ولی در یک لحظه گرم میشه، در یک لحظه سرد و در لحظه ای دیگر دل انگیز! انگار همه چیز در یک لحظه هست… امروز دقیقا ۶۰ روز از قطعی اینترنت ایران بعد از شروع جنگ رمضان میگذره و هنوز منتظر یک قطره اینترنت هستیم تا وصل بشه و کارامون رو پیش ببریم.
شاید این روزها و این لحظه ها زیاد باورنکردنی باشن ولی بعدا خاطرات این دوران رو که مرور میکنم، حتما به خودم افتخار میکنم که ایستادم و تلاش خودم رو تا آخرین لحظه کردم. چون یاد گرفتم تا آخرین لحظه بجنگم و طاقت بیارم، حتی ممکنه تا آخرین لحظه هم چیزی درست نشه ولی برام پیش اومده که در واپسین لحظات همه چیز درست شده و به حالت خیلی خوبی جلو رفته!
این روزها به خیلی چیزا فکر میکنم، به آینده ای که در انتظار خودم و بقیه هست
به اینکه بعدا چی میشه…
به اینکه چی بود و چیشد…
و…
این روزها با نبود ریحانه، خیلی سخت برام میگذره و هر لحظه بهش فکر میکنم و نمیتونم ازش دل بکنم؛ اما هرروز خداروشکر میکنم که خدا یه فرشته مهربون داد تا من برای ابد و دهر داشته باشم. الان درسته جسم اش پیشم نیست ولی میدونم هرلحظه و هرجا که اسمش رو میارم و بهش فکر میکنم اون حاضر و ناظر من هست.
حسبی الله…



